" اللهم ارزقنی شهاده فی ..... "
رکعت دوم نماز ظهر را شروع کردم .
دستهایم را که قنوت بستم خواستم دعای همیشگی را بکنم .
الهم ارزقنی ....
انگار کسی بهم گفت اگر اینبار این دعا را بخوانی شهید می شوی....
خواستم دستهایم را از هم باز کنم و رکوع بروم .
" لعنت بر شیطان ."
برای بار دوم شروع کردم :الهم ارزقنی شهاده فی ....
انگار بقیه اش را بلد نبودم !! می دانستم دعایم اینبار می گیرد و من ...
از خواندن بقیه اش صرف نظر کردم رکوع که رفتم خمپاره از بالای سرم گذشت و لای گونی های
سنگر آرام گرفت ...
اگر می ایستادم و دعا را می خواندم ....آن خمپاره سهم من بود ...
ولی خودم نخواستم ....
(رزمنده ی غواص ........)
نمی دانیم چطور بخواهیم. شاید باید چون بچه ها بی تابی کنیم....
وآنقدر اشک بریزیم تا خدا برایمان همان چیزی که دلمان می خواهد بخرد !
همیشه دستمان را می گیرد تا برایمان هرچه دلمان می خواهد بخرد ... ولی گاه ما خوابیم
و ...
می دانی چرا می گویم به همه مان هرچه دلمان بخواهد می خرد؟
چون شهید ..... که معروف بود به ابیش آقا ! سوختن را خواست تا خالکوبی های بدنش
مشخص نشود خدا هم سوزاندش ....
کجائید ای شهیدان خدایی؟ / بلا جویان دشت کربلایی / کجائید ای سبک روحان عاشق ؟ /
پرنده تر از مرغان هوایی /کجائید ای شهان آسمانی؟ /ندانسته فلک را در گشایی /
کجائید ای زجان و جا رهیده ؟ / کسی مر عقل را گوید کجا ؟ / کجائید ای در زندان شکسته ؟ /
بداده وامداران را رهایی / کجائید ای در مخزن گشاده؟ /کجائید ای نوای بینوایی؟ /
در آن بحرید کین عالم کف اوست /زمانی بیش دارید آشنایی / کف دریاست صورتهای عالم /
زکف بگذر اگر اهل صفائی / دلم کف کرد کین نقش سخن شد / بهر نقش وبدل رو گر زمایی /
برا ای شمس تبریزی ز مشرق / که اصل اصل اصل هر ضیائی /
خدایا من را ببخش...
........................


