تا ابد مظلومیت ...
دلم را می سپارم به باد ...
تا ببردش به نقطه ای دور ...
آنجا که کسی نیست جز مرهم و اشک ...
و من آواره ترینم ...
و آشفته ام از زخم زمین ...
کاش می شد زیست در نقطه ای دور ...
که چراغت مهتاب باشد ....
بعد از ۲۵ سال ... بعد از یک عمر ...
آن قامت که باید خم می شد تا از چهار چوب در رد شود ....
حالا یک پلاک یادگارش است ...
دعاهای مادر ...
زخم دل ...
برای چه مراسم وداع می گیرید ....
اوتازه آمده ...
پذیرایی کنید ... خوش آمد بگویید ...
خاک پایشان را سرمه ی چشمهاتان کنید ....
مردم بی وفا ...
کجای عالم مرغابی به خشکی بر می گردد ؟!!
دلم درد دارد ....
شاید بشود اسمش را غم گذاشت ...
برایم صبر بخواهید ... صبر ...
سه شنبه :
همين ده دقيقه پيش پس لرزه اي در شهر ما احساس شد ...
همين جوري اومدم حلاليت بطلبم ....
خوبي بدي ديديد حلالمون كنيد .
يا علي
+ پنجشنبه دوم خرداد 13878:20پریسا |


